شهاب الدين احمد سمعانى
260
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
ما را شفاعت كند . اگر درد همه صدّيقان و اوليا درهم گذارى در گرد درد قدم ندم عيساى پاك نرسند و نياز او در راه چنين بود . خزائننا مملوّة من الطّاعات فعليك بذرّة من الافتقار . افتقار اسپرغمى است كه از مرغزار وجود آدم و آدمى سر برزد ، ملايكه را افتخار بود كه وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ . خاك را افتقار بود كه رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . سليمان بن داود - عليه السّلام - كه برّ و بحر در امر و نهى او بود ، باد را لويشهء 9 تسخير بر سر كرد ، روزى آن شادروان او در هوا مىآمد مورى با مورى مىگويد كه ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ . قوم سليمان نبايد كه پاى بر شما نهند و شما در زير قدم ايشان كوفته گرديد . سليمان آوازى با گرفتارى شنيد ، باد را گفت : / b 83 / شادروان سلطنت ما اينجا بنه كه آوازى با نياز به سمع ما رسيد . آنگه آن مور را گفت : اين كلمه چرا گفتى كه ما در هوا مىرفتيم ؟ گفت : ما امّت تواضعايم ، چون قوم ما چنان علوّى و رفعتى ديدندى ، كوفته گشتندى . آن عزيزى از عزيزان طريقت چنين گفت كه موران سياهپوشان كمر بستگان سرافكندگان امر مناند ، چون دانست كه آن مورچگك كار افتاده اين سرّ را با خبر است ، چهل روز بر در آن سوراخ بنشست و گفت : شما هر كسى به كار خود رويد كه ما را با اين مور نفسى و كارى است . سليمان كار افتاده بود و آن مور كار افتاده ؛ كار افتاده به بر كار افتاده بايد نشست 10 و با يكديگر اندوه و شادى اين حديث مىگفتند . ايشان دانستند قدر كار ، امّا ما مشتى مردگانيم و از مردگان كار زندگان نيايد . بعضى را از اين عجب آيد ، گويد : مورى را كه با وى حساب و عتاب نيست . و مكلّف و مخاطب نيست وى را بارى با اين حديث چه كار ؟ اينك هدهد سليمان و اينك سگ اصحاب الكهف ، خاك در ديدهء عقل بو الفضول مىپاشند و اين نه قدحى است در سلطان عقل ، كه در به دو كار قدح اكرام كشيده است كه ما خلقت خلقا اكرم على منك . ليكن بعضى از كارها آن است كه عقل بدان راه نبرد تا تسليم محض و تفويض صرف بىتصرّف بشريّت آشكارا گردد . آوردهاند كه روزى داود - عليه السّلام - نماز مىگزارد و مورى بر سجادهء وى مىرفت ، آن مور را بينداخت ، آن مور با وى به سخن آمد كه يا داود پندارى كه درد ما و سوز ما از آن ديگرى كم است . بيش از اين نمىتوانم گفت كه عقول مختصر تحمّل نتواند كرد . و آن سنگريزه كه رسول - عليه السّلام - برگرفت و بر دست خود نهاد ، چون آن سنگريزه خود را